أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

171

قانون ( فارسى )

مىآورد كه در عربى آن را ذبول ( پژمردگى ) و در يونانى مارسيموس ( مارسموس - نسخه . ) نام دارد . اين حالت تب پژمردگى ( ذبول ) مقدمه‌اى دارد و سپس شروع مىكند به علاوه اوج و شدتى هم دارد و در ميان شروع و حد نهايى حالت وسطى نيز هست . اگر بيمارى با درجهء اوج‌گيرى و حد نهايى اين حالت از تب دق روبرو شود ، كمتر اتفاق افتد كه جان سالم در برد . و كمتر رخ داده كه بيماريش علاج‌پذير باشد ؛ مگر خدا روزيش را قطع نكرده باشد . بويژه اگر شدت حرارت اين حالت به حدى برسد كه گوشت بدن را تحت تأثير قرار دهد و بگدازد ، نجات از آن بسيار دشوار است . حالت سوم تب دق آن است كه تأثير حرارت بيگانهء شعله‌ور ، رطوبت دوم را نيز از بين برده باشد و همچنان به سوزاندن دوام كند . كه در مثال ما به جاى آن است كه شعلهء چراغ ، روغن داخل چراغ را و روغن برمكيده و بركشيدهء فتيله را خشك كرده باشد و اين بار خود فتيله و رطوبتهاى ويژه به جرم آن را نيز بسوزاند . اين حالت از تب را - كه در شدت در درجهء سوم است - در عربى مفتت ( خردكننده ) يا محشف ( خشكاننده ) نامند و در زبان يونانى اوماطيس است . در اين باره به اماسفون رجوع كن « 1 » ! بيمارى تب دق نه نوبتى است و نه مىتوان اوقات نوبت را تعيين كرد . حرارت تب نه بيمار را رها مىكند و نه بالا و پايينى دارد . برخى از پژوهشگران در علم طب گويند هرگاه حرارت تب آن نوع از رطوبتها را در برگرفت كه هنوز نيم‌بند هستند و تازه در اندام استقرار يافته‌اند ، تب دق است . و اگر گوشت بدن را در بر گيرد ، يا اندامان اساسى سخت و سفت را زير يوغ خود قرار دهد و بر آنها تأثير گذارد - كه منظور از اندامان سخت و سفت استخوان و پىرگها است - تب دق است . اگر منظور از اين سخن آن باشد كه هرگاه حرارت تب رطوبت داخل اندام را نابود كرد ، تب دق است ، صحيح فرموده‌اند . اما اگر منظورشان اين بوده باشد كه تب فقط رطوبت تازه مستقر شده را از بين ببرد تب دق است صحيح نفرموده‌اند . تب دق ممكن است بعد از تب روزانه پيدا شود . و احتمال دارد بعد از تبهاى عفونى سر بر آورد . و گاهى ممكن است از اثر تبهاى ناشى از ورم درونى رخ دهد . خيلى بعيد به نظر مىرسد كه بدون هيچ مقدمه و پيش‌درآمدى حرارت تب دق اندامان اصلى بدن را مشتعل سازد و قبل از آن نه خلطى در بدن و نه روان در اندامى شعله‌ور نشده باشد . حتما بايد قبل از پيدا شدن حالت تب دق خلطى در بدن يا روان اندامى از اندامان ، تحت تأثير حرارت بيگانهء به وجودآور تب قرار گرفته باشد و بعد از چندين روز و به تدريج اندامان اصلى را گرماى تب در بر گيرد ؛ مگر اينكه سبب بسيار غير منتظره و بسيار زورمند در اين حالت دست

--> ( 1 ) - اين عبارت در نسخهء چاپ تهران نيست ، و در نسخهء چاپ مصر اماسفون ، يا ليلسفون آمده كه ندانستم كدام صحيح است - م .